براي خستگي هاي شهري ام
يك تخت
يك ميز
يك صندلي خريدم
فروشنده گفت:
ترك است آقا
جنسيت دارد.
از مغازه بيرون آمدم
تادرگمان خيابانهاقدم بزنم.
شهر
پرازدرخت هاي
تبريزي بود.
......................................
موجهاي نورس
وقتي به صخره هاي پير ميخورند
به چه اميدي
به درياباز ميگردند؟!
